به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، مستند «زندگی در خور موسی» ساخته حجت طاهری یکی ازآثاری بود در جشنواره نهم سینما حقیقت به نمایش در آمد که در ادامه نقدی بر این مستند به قلم آرزو شهبازی را می خوانید:وقتی قطار لومیرها به سمت ایستگاه سیوتا میآمد، بسیاری از تماشاگران به خاطر دلهرهای که واقعنمایی این صحنه ایجاد میکرد از روی صندلیهای شان برخاستند و به ته سالن فرار کردند. واکنشها به فیلم ۵۰ ثانیهای «رسیدن قطار به ایستگاه» برآمده از شرایط دوران خود بود، دورانی که سادهترین ایده و تصویرمتعارف در سینمای امروز، برایشان حیرت و شگفتی میآفرید.
خیلی سال بعد، وقتی دوربینهای مستندسازان به دل جغرافیاهای نامکشوف زدند و عدسیهایشان را به سمت جانورانی شناخته و گاه ناشناخته گرفتنند، هنوز جهان مرزهای تعیین شدهای داشت و فاصلهها تنها به مدد حرکت فیزیکی آدمها طی میشد. برای مردمی درآن دوران که تلویزیون تنها راه ارتباط با دنیایی فراتر از دنیای خودشان به شمار میرفت، تماشای حیواناتی در دل جنگلهای غریب سرزمینهای دیگر و یا در گوشهوکنار سرزمین خودشان، اگرچه نه به اندازه تماشای قطار لومیرها، اما حیرت و شگفتی کمی نداشت.
حالا اما مرز میان شناخته و ناشناخته را حرکت انگشتها بر کلمات کیبوردهای یک کامپیوتر، موبایل یا... طی میکند. دیگر کمتر اتفاقی در جهان از چشم و گوش مردم دور میماند و در قبال آنچه عصر تکنولوژی به ما میبخشد، کم کم آن حیرت و شگفتی نیز جهان ما را ترک میکند.
خب، دراین جهان پر از اطلاعات و تصویر و اخبار و در این مرزهای درهم ریخته، اگر قرار است ما هنوز به عنوان کاشف دنیاهای ناشناخته دوربینمان را مثلا به سمت جزیرهای در سواحل شمالی خلیج فارس ببریم و زندگی پرندگانی نادر را به تصویر بکشیم، دیگر شیوه آن مستندهای واقعگرایانه راهی از پیش نمیبرد.
البته که مستندهای حیاتوحش هنوز هم یکی از گونههای جذاب مستندسازی به شمار میروند و حالا دیگر به ابزار و تکنیکهای بسیاری هم مجهز شدهاند، اما رویکرد هنری و قصهگویی دراین آثار شاید تنها راه فرار از دلزدگی مخاطبی باشد که انتقال و ردوبدل کردن اطلاعات را دیگر تنها روشی برعهده فیلمساز و خبرنگار نمیداند و خود نیز بخشی از این جریان تبادل در دهکده جهانی است.
مستند « زندگی درخورموسی» اگرچه نماهای زیبایی دارد و اطلاعاتی جذاب و خواندنی از زندگی پرندگان این جزیره میدهد، اما انسجام یک قصه روایی را ندارد و خودش را مقید به ساختار و عناصر قصهگویی نمیداند. فیلمساز در اولین نمای سکانس افتتاحیه فیلم، چنان ساده و بدون رمز و بیهیچ رویکرد هنری ، تصویری از حرکت پرندگان را دراین جزیره به نمایش میگذارد که از همان ابتدا راه را برای هرگونه انتظار و تخیل میبندد. چقدر خوب بود اگر بخشی از نماها انتزاع بیشتری مییافتند ، نریشن فیلم همه تجربههای پیشین این قبیل مستندها را کنار میگذاشت و ادبیات قصهگو و تازهتری پیش میگرفت ، راوی همان صدای آشنای فیلمهای مستند حیات وحش در دهههای گذشته نبود و همه چیز در خدمت خلق اثری قرار میگرفت که حتی اگر سر تعظیم به مقتضیات زمانه خود فرود نمیآورد ، دست کم به تاثیرات آن بر سرنوشت خودش آگاه باشد.
با همه اینها «زندگی در خور موسی» هنوز نماهای زیبا و لحظههای شگفتی دارد ؛ مثل لحظه تولد پرندگان از تخم و یا سرگردانی پرندگان مادر برای پیدا کردن تخمهایشان.
البته که قضاوت کردن درباره مستندی که بدون شک به لحاظ ساخت یکی از دشوارترین انواع مستندهاست ، آن هم وقتی پشت میز نشستهای و چایات را مینوشی ، همیشه با اندک جابجایی انصاف روبروست ، اما واقعیت این است که دنیای ما دیگر هیچ کاری را با متر و معیار دشواریهای آن قضاوت نمیکند. برای مردمی که دیگر حوصله خواندن روزنامه و کتاب را ندارند ، به ندرت سینما میروند و همه زندگی شان در هاردهای کوچک و توی کیف جا میشود ، هیچ راهی جز اعجاز ، قصهگویی و روی کردن به انتزاع و حتی گهگاه فانتزی وجود ندارد. اصلا چه اشکالی دارد که مثلا زندگی پرندگان خورموسی از آنجایی آغاز شود که آن دو پرنده سفید و سیاه که با هم ازدواج کردهاند ، دارند دوراز اجتماع پرندگان برای خودشان لانه میسازند.
اما این روایت خطی ترس خورده که حالا میبینیم ، حتی اگر قرار است ادای دینی به حیات وحش باشد ، راهی جز تماشای مردم ندارد، وگرنه پرندگان خور موسی حتی اگر قادر به دیدن فیلم خود نیز باشند ، برای نجات زندگیشان از دست آدمها قادر به انجام هیچ کاری نیستند.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان خانه سینما
انتهای پیام/
برچسب:
نویسنده: استخدام کار