به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری میزان، یکی از پایههای ماندگاری فیلم های سینمایی و مجموعههای تلویزیونی را باید در دیالوگهایی جستجو کرد که در حافظه تاریخی مخاطبانشان نقش بستهاند.رضا:حاضرم رسما، در محضر محترم و رسمی این دادگاه و هرجایی که لازم شد، از همسرم معذرت بخوام و از ایشون بخوام منو با بزرگواری به خاطر تمام اشتباهاتم که اعتراف می کنم باعث شده به سبزی زندگی مشترکمون صدمه وارد بکنه ببخشه و سبزی زندگی مون رو که با ارزش ترین چیز بعد از خداوند مهربون هست به من برگردونه و با من حرف بزنه که حرف، منشا چشمه ی زلال محبت زن و مرده... خواهش می کنم با من حرف بزن عاطفه...(خانه ی سبز)
- ارسلان(مهران مدیری):اساسن آدمای دروغگو دو دسته ن: کسانی که میدونن دارن دروغ میگن و کسانی که به دروغی که میگن باور دارن، ینی دروغ شده جزء شخصیت و جونشون...(ویلای من-مهران مدیری )
- خسرو شکیبایی : مردم منو می دیدن میگفتن مخش تکون خورده . ولی من به مامانم می گفتم من دلم تکون خورده نه مخم . مادرم می گفت گور بابا مخ تو دلت قد صدتا مخ می ارزه ، به خدا گفت ، به همین زمین قسم گفت ...
اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چیه ؟
خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمی پرسن . همه چیو خودشون می دونن ... (ستاره بود-فریدون جیرانی )
- حامد کمیلی: شما خانوما از کی تا حالا اسلحه دست گرفتین؟!
ترانه علیدوستی: از وقتی شما مردا گذاشتینش زمین!(تردید-واروژ کریممسیحی)
- کدخدا (با نگاهی به صورت نمکی با حالت تعجب) :کی تو رو زده؟
نمکی :مراد...
کد خدا : مراد تو رو کتک زده ؟
نمکی: آره
کد خدا : واسه چی تو رو زده ؟
نمکی(با گریه) : من گم شده بودم ،بعد پیدا شدم .بعد مراد منو آورد اینجا ...هی منو زد.گفتم مراد تو منو نباید بزنی .من از تو بزرگترم، اما زد.اونوقت گفتش برو گم شو.گفت نیا پیش ما.گفت برو بمیر.
کد خدا : تو چیکار کردی؟ نزدیش؟
نمکی: نه نزدمش.
کد خدا : (با عصبانیت بلند میشود):چرا نزدیش؟
نمکی : آخه تو گفتی زدن خوب نیست.آدم نباید کسی رو بزنه.
کد خدا (زیر لب):خدا لعنتش کنه.
کد خدا دوباره روبروی نمکی مینشیند.دستش را به زخم صورت نمکی میشکد :مراد ...مراد...
نمکی : من مراد رو دوست ندارم.من اینحا رو دوست ندارم.میخوام برگردم خونه.اینجا اذیتم میکنن.من به کسی کاری ندارم ،ولی اونا اذیتم میکنن کدخدا.(و گریه میکند)
کدخدا :بهت نگفتم نیا؟...نگفتم اونجا بمون.؟...نگفتم شهر جای تو نیست.گفته بودم شهر یه جور دیگست.با ما ها فرق دارن.یه جور دیگه زندگی میکنن.یه جور دیگه میخوابن.یه جور دیگه بیدار میشن.یه جور دیگه هم دیگه رو دوست دارن....(با عصبانیت)دوست داشتنشون هم یه جور دیگست(مسافران مهتاب-مهدى فخیم زاده)
-ویشکا آسایش(مدیر مدرسه)عشق دو حالت داره ، عشق مادر به فرزند، عشق خدا به بنده ، بقیه ش تاثیرات هورمونیه ...! (ورود آقایان ممنوع-رامبد جوان)
انتهای پیام/
برچسب:
نویسنده: استخدام کار