به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، مستند «راه ناتمام» ساخته اعظم نجفیان یکی ازآثاری بود که در جشنواره نهم سینما حقیقت به نمایش در آمد که در ادامه نقدی بر این مستند به قلم مونا انوری زاده را می خوانید:در «راه ناتمام» كارگردان در تلاش است تا ضمن معرفی قهرمان به شرح رنجی بپردازد كه بر او رفته است. قهرمانی كه با تلاش بسیار و كمبود امكانات و محدودیتهای مالی به مقامی دور از دسترس ایران در سطح جهان نائل میآید و او كه برای تأمین مخارج مربوط به تمرینات ورزشی و سفرهایش دكهای كه روزیرسان او و خانوادهاش بوده را فروخته در بازگشت به وطن و پس از كسب مدال طلای جهانی با بیمهری و بدعهدی مسئولان ورزشی مواجه شده و خستگی بر جان اش میماند و حالا در اوج سرخوردگی برای گذران زندگی و با از دست دادن همان دكه محقر، با یك گاری مشغول فلافلفروشی است.
همین قصه چندخطی فینفسه پتانسیل تبدیل شدن به ساعتها فیلم و صدها برگ داستان تأثیرگذار را دارد كه بخش عمدهای از این قابلیت به دلیل بیتوجهی به پدیده داستانپردازی و داشتن خط روایی در فیلم مستند، كه متأسفانه گریبانگیر بخش عمدهای از مستندسازان عزیز و سختكوش ماست به سادگی از دست میرود. امكانات بصری و نشانههای تصویری مرتبط با شخصیت قهرمان چندان كه شایسته است مورد توجه قرار نمیگیرد، فیلم با حركت اتومبیلی در تونل آغاز میشود كه قرار است شروع سفری به شهر برازجان محل سكونت قهرمان باشد اما این تمهید روایی ادامه نمییابد و صرفاً به چند پلان كوتاه در تونل و شهر خلاصه میشود. در نهایت نه از مسیر سفر، نه از جغرافیای شهر و نه از محل سكونت قهرمان اطلاعات مفیدی به دست نمیآید.
عدم وجود یك روایت منسجم در ذهن مستندساز از همان نقطه شروع فیلم نزد مخاطب خودنمایی میكند. گرچه به نظر میرسد این مستند بخشی از یك مجموعه مستند تلویزیونی است كه به سفارش شبكه مستند سیما پیرامون مشكلات قهرمانهای رشتههای مختلف ورزشی غیر از فوتبال و بیتوجهی متولیان ورزش كشور نسبت به آنها ساخته شده به همین دلیل هم فیلم با عنوان؛ "صادق پاكدامن/ رشته ورزشی: نجات غریق" آغاز میشود اما به عنوان یك اپیزود مستقل شروع فیلم میتوانست با افتتاحیه جذابتری جهت معرفی یك قهرمان و یا مضمون مدنظر مستندساز آغاز شود.
تصویری كه مخاطب را نسبت به این شخصیت و سرنوشت او كنجكاو و علاقمند سازد. در ادامه با قهرمان خاموشی مواجه هستیم كه مایل به گفت و گو نیست و دلیل این عدم تمایل هم در قالب یك جمله بر قاب سیاه تصویر كارگردان نقش میبندد: "متأسفانه به خاطر یه سری مشكلات نمیتونم با شما صحبت كنم." اینكه این جمله از چه طریق به كارگردان منتقل شده است مشخص نیست، یك پیغام صوتی یا یك متن پیامكی؟ دلیل آن هر چه كه باشد دیدن یا شنیدن مستند آن یقیناً دارای تأثیر بیشتری میبود اما این قهرمان خاموش خیلی زود و با یك تلفن از سوی یك دوست كه البته تلاش چندانی هم در جهت راضی نمودن او انجام نمیدهد روبروی دوربین مستندساز مینشیند.
امری كه نه تنها از ارزش سكوت اولیه او كه نشأت گرفته از یك بیمهری عظیم است میكاهد بلكه یك پرسش بدون پاسخ باقی میگذارد؛ مشكلاتی كه قهرمان به دلیل وجود آنها قادر به صحبت كردن نبود چه بوده است؟! فیلم در ادامه پای درد و دلهای قهرمان، اعضای خانوادهاش، مربیانش، مسئولین استان و شهرستان محل سكونت او مینشیند اما در نهایت به بیان اطلاعاتی تیتروار بسنده میكند.
دوربین مستندساز آنچنانكه انتظار میرود و برای ایجاد همذاتپنداری با كاراكتر قهرمان مورد نیاز است وارد حریم شخصی یا شغلی سوژهاش نمیشود و در معدود دفعاتی كه این امر رخ میدهد به سادگی از كنار لحظات میگذرد. گرچه مستندساز به درستی كوشیده است تا نحوه فیلمبرداری سكانسهای مستند با سكانسهای گفت و گو متفاوت باشد و هنگام مصاحبه از قاب ثابت استفاده كند و هنگام تصویربرداری از وقایع مستند به دوربین روی دست روی میآورد اما در نحوه قاببندی، اصولی كه میتوانست تأثیرگذاری حسی و عاطفی صحنه را مضاعف نماید رعایت نشده است. صادق پاكدامن "قهرمان" و صادق پاكدامن "فلافلفروش" از منظر قاببندی مستندساز تفاوتی ندارند. نه اندازه قابها و نه زاویه دید دوربین در هیچ كدام از این دو حالت تفاوتی نمیكند، در صورتی كه به لحاظ عاطفی برای شرح ظلمی كه به قهرمان فیلم رفته است تفاوتقاببندی چه در اندازه قاب و چه در زاویه دید دوربین میتوانست مؤثر و البته معنادار باشد!
این ضعف در بخشهای دیگری از فیلم كه اتفاقاً روایتگر مهمترین پیام اثر است نیز مشاهده میشود به طور مثال صحنهای كه خواهر قهرمان انبوهی از مدالهای برادرش را نشان میدهد و میگوید؛ "اینا برابر با سالهای عمر صادقه." جملهای به شدت متأثركننده و كلیدی كه مستندساز به سادگی از كنار پرداخت تصویری آن گذشته است.
لحظهای كه میتوانست دستكم با كمی طولانیشدن مفهوم را در جان مخاطب تهنشین كند و یا در صحنه دیگری كه خود قهرمان اشاره میكند كه؛ "پولو میشه به دست آورد اما وقتو نمیشه به دست آورد" و صحنههای دیگری از این دست كه مستندساز از اهمیت بار عاطفی و تأثیرگذاری حسی و مفهومی آن به سادگی گذشته است و بیراه نیست اگر بگوئیم تمام این كاستیها در نهایت از همان عدم وجود یك روایت منسجم و روشن در ذهن مستندساز ناشی میشود و صد افسوس كه قصهپردازی در سینمای مستند ما كه ابداً هم به مفهوم پرداخت تصنعی به سوژههای مستند نیست و مثل سایر امكانات فیلمسازی عنصر و موقعیتی است در اختیار كارگردان و در جهت بهبود كیفیت فنی و محتوایی اثر نادیده گرفته میشود و از كنار سوژههایی همانند قهرمان؛ صادق پاكدامن كه از منظر نگاه تیزبین مستندساز به درستی انتخاب میشود و قابلیت پرداخت و اثرگذاری چشمگیری دارد به سادگی عبور میشود كه البته لازم به ذكر است در بسیاری از موارد عدم اختصاص وقت و بودجه كافی به مستندسازان از سوی سفارشدهنده یكی از عوامل بسیار مهم و مؤثر در بروز این سادهانگاری است.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان خانه سینما
انتهای پیام/
برچسب:
نویسنده: استخدام کار