خرید بک لینک
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری میزان، یکی از پایههای ماندگاری فیلم های سینمایی و مجموعههای تلویزیونی را باید در دیالوگهایی جستجو کرد که در حافظه تاریخی مخاطبانشان نقش بستهاند.

در زیر به بخش مهمیاز دیالوگهای ماندگار سینما و تلویزیون اشاره میکنیم.

- شهرزاد: آدم بعضی وقتا یه جاهایی گیر میکنه،
دیگه فقط باید بره جلو
به هیچ چی فکر نمیکنی،
سرتو میندازی پایین،
میری توو دیوار...! (قاعده ی تصادف-بهنام بهزادی)

- شاید اون هیچوقت برای من واقعی نبود... اما رنجی که از هم بردیم واقعی بود... و به همون اندازه، عشقی که به هم داشتیم... ! (پرسه در مه-بهرام توکلی)

-ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﺕ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺕ ﻧﺒﻮﺩ ... (پرسه در مه-بهرام توکلی)

- تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت

دوست می دارم ...

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر بوی لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تورا برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید

دوست می دارم .. (مدار صفر درجه)

- مریم :رضا یادته وقتی عاقد عقدمون کردن چی گفت؟؟
رضا:آره گفت فقط با هم بسازید...(حوض نقاشی-مازیار میری)

- محسن مظفر( احمد ساعتچیان): حبیب, ببخش و فراموش کن!

حبیب پارسا(شهاب حسینی): می بخشم ولی فراموش نمی کنم! (مدار صفر درجه-حسن فتحی)

- شهاب : آخه این فسقلى فنچ چى داره
که تو اسیرش شدى ؟

کوروش : یه چیزى داره که تو نمى فهمى

شهاب: لابد تو مى فهمى...

کوروش: آره چون خیلى وقته ندیدم ... نجابت!

شهاب: بیخیال بابا نجابت و این حرفا کشکه
بگو از اینایى که دیر رکاب میده!

چهل دفعه باید ببرى کافى شاپ، کتاب شعر بدى، سمینار ادبیات،فلسفه بذارى که تازه بعدش چى...
خوب این بعدش و بیار قبلش! نمیشه!؟ (برف روی شیروانی داغ-محمدهادی کریمی )



- دکتر: یادته یه سال توو تفرش "خسرو" اومد مرخصی خونه ی مامان جون ؟... صب اون روزی که میخواست برگرده پادگان تو بهش گفتی: یه وقت گوله نخوری بمیری !... همونجا آرزو کردم کاشکی خسرو بمیره !... گاهی وقتا فک میکنم کاشکی منم اونشب اونقدر زیر بارون وایمیستادم تا بمیرم !
+ لیلی: شبیه آخر داستان من شد که واسه خسرو تعریف کرده بودم... آخر داستان منم تو میمردی... از عشق من !
- یه چیزی هست که باید بهت بگم لیلی...
+ خدافظ.. (پله آخر-علی مصفا)

- جمال: پس تو خیلی زحمت کشیدی...
+ رضا: پس چی... 13 سال تئاتر کار کردم... موهام ریخت
- با همین کچلیتم، خوبی
+ اینجا خوبیش اینه که خیلی به این چیزا توجه نمیکنن.... بازیگر میخوان... بازیت خوب باشه، دیگه رنگ مو و چشمو...
- نه بابا، مهمه
+ "داستین هافمن" مگه قیافه داره ؟!... اینا دیگه ته ته خوشگلاشون "مرلین مونروِ"... بقیشونم عین منن دیگه ! (ردکارپت- رضا عطاران )

- بعضی وقتا ما آدم بزرگها تو عصبانیت یه اشتباهی می کنیم که جبرانش خیلی سخته ... (دهلیز-بهروز شعیبی)

-ماشاالله:یکی پول نداره شامپو بخره بزنه به سرش

یکی دیگه هفت قلم شامپو میزنه به سگش! (خانه به دوش-رضا عطاران )

-حیدر(حسین یاری): وجودت طلاست.
یاور(پرویز فلاحی پور): باطنت برفه... (شب دهم-حسن فتحی)



- پریناز ایزدیار(ارغوان)لعنت به همه قانونای دنیا که تو هیچ کدومشون دل شکستن جرم نیست! (زمانه-حسن فتحی )


- جلال(امیر جعفری):چقدر گفتم زیاد لی لی به لالای زن نباید گذاشت زن و دختر تا بابا آب داد و حسنک کجایی خوند بسشه دیگه دارا انار دارد زیادیه.سرخی انار حواسشو پرت می کنه! (میوه ممنوعه-حسن فتحی )



بهزاد فروزان فر خطاب به نیکخواه :
همیشه فکر میکردم مردا سبیل میزارن که مردونگیشونو ثابت کنن امشب فهمیدم نه ... بعضیا نامردیرو پشت سبیلاشون قایم می کنن (زمانه-حسن فتحی)

انتهای پیام/

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 7 فروردين 1395 ساعت: 8:47

صفحه بندی