
نام کتاب از شخصیت اصلی آن وام گرفته شده، پسری که سالهای پایانی جنگ ایران و عراق را در جبهه گذرانده و پس از قبول قطعنامه به تهران بازگشته است تا زندگی را ادامه دهد. نحوه زندگی اجتماعی پس از جنگ برای او که سالها در شرایط متفاوتی زندگی کرده، بسیار دشوار است. به همین دلیل تصمیم میگیرد از تهران به شمال کشور سفر کند تا در تنهایی به مسائلی که در این مدت با آنها دست به گریبان بوده بیاندیشد.
این کتاب، جوایز بسیاری از آن خود کرده است. تقدیر ویژه دومین دوره کتاب سال دفاع مقدس و تقدیر در نخستین دوره جشنواره فرهنگی ـ هنری مهر از جمله این جوایز است. ارمیا، جایزه برتر بیست سال داستاننویسی ادبیات دفاع مقدس را نیز به دست آورده و در بیستمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، جزو پرفروشترین کتابهای انتشارات سوره مهر بوده است.
در قسمتی از این کتاب با هم میخوانیم:
جاده مثل ماری سیاه بدون هیچ حرکتی روی خاکهای داغ لمیده بود. کوههای کوچک یا تپههای بزرگ آرامآرام بزرگتر میشدند و از جلوِ شیشهی ماشین میگذشتند. ارمیا دو سه ماه بود که کوه ندیده بود. کوه همواره برای ارمیا زیبا بود. در کودکی کوه را بزرگتری باابهت میدید، چیزی فرای پدر و مادر و حالا کوهها بزرگتر شده بودند. کوه بسیار شبیه مصطفا بود. حتا نه، کوه شبیه پاهای قطعشدهی دکتر روانکاو بیمارستان اهواز بود. در کودکی گاهگاهی در بعضی از کوهها خودش را پیدا میکرد. و با صدای بچهگانه میگفت: «آن کوه منم. آن مامان است. آنهم باباست.»
اما آن روز بین خودش و کوه هیچ شباهتی نمیدید. ارمیا ارمیا بود و مصطفا کوه. اما کوه هم کم است، مصطفا مصطفا بود.
انتهای پیام/
برچسب:
نویسنده: استخدام کار