خرید بک لینک
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری میزان، یکی از پایههای ماندگاری فیلم های سینمایی و مجموعههای تلویزیونی را باید در دیالوگهایی جستجو کرد که در حافظه تاریخی مخاطبانشان نقش بستهاند.

در زیر به بخش مهمیاز دیالوگهای ماندگار سینما و تلویزیون اشاره میکنیم.

مهدی سلطانی : قانون چیه؟

قانون منم...چون پول تو جیب منه...بگو خوب! (مادرانه-جواد افشار)


امین حیایی: وقتی ننم مرد از این که یه روز آقامم می میره می ترسیدم، بیشتر از این که فکر کنم کی می میره به این فکر می کردم که چه جوری می میره.می دونی! خوب مردن خیلی بهتر از بد زندگی کردنه. کما (آرش معیریان)


حامد کمیلی (الیاس): همه میگن بارون. ولی من میگم عشق بازی خدا با بنده هاش. اغما (سیروس مقدم)


وقتی یه عاشق داره از عشقش حرف میزنه بالا رو نگاه می کنه، وقتی هم که می خوای نصیحتش کنی که رأی شو بزنی بازم بالا رو نگاه می کنه. می دونی، عاشق حرفاشو رو به دیوارم میزنه ... باغ های کندلوس (ایرج کریمی)


شوکت(مادر): تو پیشونی من چی می بینی؟
جعفر(پسر): آخه من چی بگم...
شوکت: بگو چی می بینی؟
جعفر: وقتی بهشت زیر پاته دیگه وای به حال پیشونیت ....سریال تولدی دیگر


پهلوون قلیچ(عنایت بخشی) :بدی این روزگار اینه که, تا وقتی غالبی همه کنارتن ,ولی وای به حال مغلوب که همیشه تنهاست .....پهلوانان نمی میرند


بعضی وقت ها یه چیزای کوچیکی تو گذشته، تبدیل میشن به یه حسرت بزرگ. بعد هرچی که زمان میگذره اون حسرت هم بزرگتر میشه، تا یه جایی که دیگه نمیشه ازش فرار کرد .....تنها دو بار زندگی میکنیم (بهنام بهزادی)


(احسان دانشور): وکیل ها حرف مفت زیاد میزنن, اما مفتی حرف نمیزنن .....چتری برای دو نفر (احمد امینی)


-قرص هاتو خوردی؟
-نه، واسه چی؟
-اومدیم و من یه وقت رفتم، تو باید یادت بره؟
- تو نباشی من واسه چی باید قرص بخورم؟!... آقا یوسف (علی رفیعی)


آقای مجری : وقتی که عید میشه چیکار میکنی ؟
پسر خاله : آرزو کردم ...
آقای مجری : چه آرزویی کردی ؟
پسر خاله : به خودم مربوط نیست ...
آقای مجری : متلک میندازی ؟!!
پسر خاله : نه خیر یعنی برا دیگران آرزو کردم (یواشکی در گوش آقای مجری آرزوشو میگه)
آرزو کردم سر سفره ی همه نون باشه ... کلاه قرمزی و پسر خاله (ایرج طهماسب)


- ترانه علیدوستی: اوضاع خیلی بدی شده ...

احساس میکنم دارن یکی یکی کارت های افرین صد افرین بچگیمو ازم پس میگیرن زندگی باچشمان بسته (رسول صدر عاملی)



آقو ما یه بار مغز پروانه خوردیم رفتیم زن گرفتیم،ینی شیرین ترین و فرحبخشترین لحظات عمرمونو در زندگی زناشویی تجربه کردیم...میرفتیم سر کار زنمون میگفت چرا انقد میری سر کار؟چرا به من نمیرسی؟ میموندیم تو خونه میگفت چرا نمیری سر کار؟پس کی میخواد پول بیاره تو این خونه؟ میشستیم رو مبل میگفت من باید از صبح تا شب تو این خونه جون بکنم جنابعالی رو مبل لم بدی؟ پا میششدیم کمکش کنیم میگفت اومدی خرابکاری کنی؟ قیافه مون ژولیده پولیده بود میگفت تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نمیرسی! به خودمون میرسیدیم میگفت داری خودتو برا کی خوشگل میکنی؟ از دستپختش تعریف نمیکردیم میگفت تو اصلاٌ قدرشناس زحمتای من نیستی! تعریف میکردیم میگفت ها؟ چه گندی زدی که حالا با ای حرفا میخوای وجدانتو راحت کنی؟...ها ها ها ها ها... خرد و نابود شدیما.......آقامون خدابیامرز راست میگفت "اگه یه روز بهت گفتن بین زن گرفتن و سرطان گرفتن یکی رو انتخاب کن اصلاٌ از اسمش نترس...با شیمی درمانی درست میشه ......کلاه قرمزی و پسرخاله (ایرج طهماسب)

انتهای پیام/

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 12 فروردين 1395 ساعت: 8:51

صفحه بندی