داستان>مریم کوچکی:
مامان داد زد: «بچه سرما میخوره سعید. دست از این کارهات بردار.» بعد شال من را گرفت و انداخت روی صورت سحر.
بابا خندید: «خانم، فقط این یهبار رو همکاری کن، به جان شما جالبه!»
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه
شنبه
4 اسفند
1394 ساعت: 3:09