داستان > رفیع افتخار:
مامان این وقت روز معمولاً خانه نیست، ولی آن روز بود. یعنی وقتی بهخانه رسیدم، بود.
میگوید: «بنشین روی این صندلی.» مینشینم. میگوید: «به من نگاه کن.» نگاه میکنم. میگوید: «حالا…
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه
10 تير
1395 ساعت: 6:34