داستان > محمدرفیع ضیایی: از میدان که رد میشدم، پرندهها را نگاه میکردم. آپارتمان ما در طبقهی چهارم ساختمانی در گوشهی آن میدان بود. وسط میدان را به صورت پارکی کوچک درآورده بودند که دور آن را درختهای…
برچسب: سار از درخت پرید آش سرد شد,سار از درخت پرید,
نویسنده: استخدام کار